مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )

273

هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )

چون ملك‌زاده را سخن بدين مقام رسيد ، سخن ببريدند . در حال ، شماس و حاضران برخاسته ، بملك‌زاده سجده بردند و ملك او را در آغوش گرفت و جبين او ببوسيد و بر پهلوى خويش بر تخت بنشاند و حمد خدا بجا آورد . پس از آن ملك‌زاده با شماس و عالمانى كه حاضر بودند ، گفت : اى عالم دانشمند ، مرا نيز از تو مسئلتى هست كه فهم من از دريافتن آن عاجز مانده و دانستن آن بر من دشوار شده . از تو همىخواهم كه او را شرح دهى تا خاطرم آسوده شود كه چنانچه زندگانى در آب و قوت در طعام و شفاى بيماران در مداواى طبيب است ، شفاى جاهى نيز بعلم عالم است . شماس گفت : اى فرزانهء روزگار ، هيچ مسئلتى نيست مگر اينكه تو بتأويل و تفسير آن از من شايسته‌تر هستى . از آن‌كه خداى تعالى از علوم ، آنچه به تو داده ، به كسى نداده . اكنون مسئلت بازگو . ملك‌زاده گفت : مرا خبر ده كه خالق جلت قدرته ، خلق را از چه چيز آفريده ؟ كه پيش از آن چيزى نبود و در دنيا چيزى نيست مگر اينكه از چيزى ديگر مخلوق است . و خداى تعالى قادر است كه اين چيزها را از عدم خلق كند . و لكن با كمال قدرت و عظمت ارادهء حضرت بارى ، اقتضا كرده كه خلق نكند چيزى را مگر از چيزى . وزير جواب داد : اما صنعتگران مانند كوزه‌گر و ديگران بساختن چيزى قدرت ندارند مگر از چيزى . از آن‌كه مخلوق عاجز هستند . و اما خالقى كه اين عالم را بصنعت عجيبه آفريده است ، اگر بخواهى كه قدرت او را در آفريدن اشياء ببينى ، فكرت خود باصناف خلق بگمار كه تو آيات و علامات خواهى يافت كه بكمال قدرت خداى تعالى دلالت ميكنند . آنگاه خواهى دانست كه اشياء را از لاشىء خلق كرده و از عدم صرف آفريده است . زيرا كه عناصر كه مادهء مخلوقات است ، عدم صرف بوده است . و اين دو آيت شب و روز از بهر تو بيان ميكنند كه شب و روز ، متعاقب يكديگرند و وقتىكه روز برود و شب بيايد ، روز بر ما مخفى است و مقر او را نمىدانيم و همچنان وقتى كه